X
تبلیغات
سیگنالهای پراکنده

سیگنالهای پراکنده

سیگنالهای پراکنده میشوند!

اول خودتو اصلاح کن!

توي اين روزهاي باروني اخير ، منتظر تاکسي موندن واقعا خيلي سخته . مخصوصا وقتي راننده ها هم بي انصافي به خرج داده و از جابجايي مسافرها به صورت عادي خودداري کنند . البته اين اتفاق براي ما رخ داد و راننده خط ، بي توجه به صف مسافران که منتظر ماشين بودند کنار خيابون داد ميزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معني دار و اعتراض هاي گاه و بي گاه مسافران ، هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو ، به خاطر همين من و يکخانم و دو نفر آقاي ديگه با همديگه ماشين رو با کرايه 6000 تومن دربست گرفتيم ، که براي هر مسافر نفري1500 تومن ميافتاد . درحالي که کرايه خط فقط 550 تومان بود . به هر ترتيب سوار تاکسي شديم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشين و ، گير نيومدن لاستيک و ، بنزين آزاد زدن صحبت کرد .

کنار راننده مرد جواني نشسته بود که انگار از خيس شدن زير بارون دل خوشي نداشت.  وقتي سخنراني راننده درباره مشکلات بنيادي مملکت شروع شد ، خيلي سريع خودش رو وارد بحث کرد . که بهتره ادامه بحث رو به صورت يه گفتگوي دو طرفه دنبال کنيم  :

راننده تاکسي : برادر خانمم يه وام 6 ميليون تومني ميخواست بگيره ، مجبور شد ماشينش رو بذاره به عنوان وثيقه . بنده خدا الان خورده به مشکل . و دارند ماشينش رو مصادره ميکنند.  يه عده دزد دارند ميليارد ميليارد اختلاس ميکنن کسي هم خبردار نميشه ، اون وقت اين جوون رو ببين چه جوري سر ميدوونند  !

مسافر : نوش جونش  !

راننده : ( با نگاه متعجب ) نوش جون کي ؟

مسافر : نوش جون کسي که 3000 ميليارد تومن خورده .

راننده : ( با لحن عصبي ، آميخته به تمسخر ) ، نکنه اون بابا فاميل شما بوده ؟

مسافر : نه ! ، فاميل من نبوده ، اما يکي بوده مثل همين مردم . مثل شما ! ، مگه اين يارو از مريخ اومدهاختلاس کرده ؟ ، يا اون مدير بانک از اورانوس به رياست رسيده بوده ؟

راننده : نه آقا جون اونا از ما بهترون اند . من براي يک جفت لاستيک بايد 3 روز برم تعاوني اون وقت اون3000 ميليارد تومن رو ميخوره و يه آبم روش  !

مسافر : خوب آقا جون راضي نيستي نخر ! ، لاستيک نخر  ...

راننده : ( با صداي بلند ) ، چرا نامربوط ميگي مرد حسابي ؟ ، مجبورم بخرم ! ، لاستيک نخرم پس چه جوري با ماشين کار کنم ؟

مسافر : وقتي شما که دستت به هيچ جا هم بند نيست و يه راننده عادي و معمولي هستي ، وقتي ميبيني بارندگي شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد ، مياي ماشيني که بايد تو خط کار کنه رو دربست ميکني ،،،

راننده : ( پريد وسط حرف طرف ) ، که آقا ،،، اگه راضي نبودي سوار نميشدي  !

مسافر : ( با خونسردي ) ، ميبيني ؟ ، من الان دقيقا حال تو رو دارم ، در اون وقتي كه داشتي لاستيک ماشين ميخردي . مرد حسابي فکر کردي ما که الان سوار ماشين تو شديم و 3 برابر کرايه رو داريم ميديم راضي هستيم ؟ ، ما هم مجبوريم كه سوار شيم ! ، وقتي تو به عنوان يه شهروند عادي اينجوري سواستفاده ميکني ، از مدير يه بانک که ميلياردها تومن سرمايه زير دستشه چه انتظاري داري ؟ ، اون هم يکي مثل تو اما در مقياس بالاتر .

راننده : ( آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ... )

مسافر : ( که حالا کاملا دست بالا رو داشت ) ، با خونسردي ادامه داد : دزدي دزديه ... البته منظورم به شما نيست ، ولي خدا وکيلي چند در صد از مردم ما اون کاري که بهشون سپرده شده رو خوب انجام ميدن که انتظار دارند يه مدير بانک هم کارش رو خوب انجام بده ؟ ، منتهي وقتي اونا وجدان کاري ندارند کسي بويي نميبره ، اماگند کاري يه مدير بانک رو همه ميفهمند . برادر من تو خودت رو اصلاح کن ، تا اون مدير بانک جرات همچنين خلافي رو نداشته باشه .

راننده : ( که گوشاش تو اون هواي سرد از شدت خجالت حسابي سرخ شده بود ) ، چي بگم والا !

مسافر : چيزي نگو آقا . تو خودت رو اصلاح كن ، منم خودمو ، مابقي هم خودشونو ... ، ديگه چيزي گفتن نداره !

،،،‌ من اولين نفري بودم که تو مسير بايد پياده ميشدم ، و طبيعتا طبق قرار اجباري با راننده بايد 1500 تومن کرايه ميدادم . وقتي خواستم پياده شم يه اسکناس 2000 تومني به راننده دادم . راننده گفت 50 تومني داريد ؟ ، با تعجب گفتم : بله دارم ، و دست کردم تو کيفم و يه سکه 50 تومني به راننده دادم . راننده هم يک اسکناس 1000تومني ، با يک اسکناس 500 تومني بهم برگردوند و گفت : به سلامت  !

همونطور که با نگاهم تاکسي رو که تو هواي باروني و مه آلود حرکت ميکرد ، دنبال ميکردم چترم رو باز کردم و پولا رو توي کيفم گذاشتم ...

آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر ميکردم : { يعني من هم بايد خودم رو اصلاح کنم ؟؟؟ ،،، } .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 2:38  توسط سیما  |